
روستای پاشاکی در شرق گیلان ، در بیست کیلومتری غرب شهرستان لاهیجان واقع شده است. نزدیکترین شهربه این روستا شهر سیاهکل،وفاصله اش تااین روستا حدود ده کیلومتر می باشدودارای مردمی خون گرم وبانشاط بوده وزنان قدیم این روستا هنوز هم از لباس محلی که بسیار زیبا است، استفاده می کنند وشغل اصلی آنها کشاورزی(شالیکاری)می باشد وبعضی از خانه ها دارای باغات کوچک چای نیز هستند.درختان معروف این دیاردرخت للکی فرنگی،که چوبی بسار محکم دارد وخشک شده آن به حدی محکم است که میخ نیز در آن کم اثر است،توی چوی، که از آن ذغال می گیرندواز شاخه های آن سبد درست می کنند،صنوبر،شل وی (بید مجنون)، بلوط ،درخت آزاد،درخت شمشاد( که در قدیم از شاخه های آن برای جاروکردن حیاط خانه هااستفاده می کردند)،چای چو که اگر به باغ چای رسیدگی نمی شدوجنگل می شد،شاخه های چای بزرگ شده وتوسط آنها برای بافتن سبو(تله ماهیگیری) و... استفاده می کردند. احتمالا تک درختی در وسط بازار وجود دارد به نام درخت کوپ ،که گویند از آن درخت کبریت می سازند . در شرق این روستا رودخانه ای به نام کیاجوب وجود دارد که در فصل تابستان محل مناسبی برای شنا و ماهی گیری است.
درکتاب فروانروایان گیلان آمده است. بعد از مرگ سیدعلی کیا که فرمانروای بیه پیش گیلان درسال 791هجری بوده امیره دوباج فومنی حکومت پاشیجا را(که گویند پاشاکی امروزی بوده) به امیره جلال الدین وحکومت کیسم را به امیره مسعودوگوکه را به فرعون ابن الملک واگذارکرد.
درسال 1319 شمسی هیئتی از کارشناسان خارجی برای تنظیم آب سفید رود وتامین منابع آبی به گیلان عزیمت کردند.سفید رود وتعدادی از رودهای گیلان مورد باز دید هیئت کارشناسان قرارگرفت.ولی وقایع شهریور 1320 مانع از به ثمر رسیدن مطالعات واقدامات آنان شد.در سال 1325 مجدا گروهی از متخصصین برای تنظیم آب سفیدرود عازم گیلان شدند .می توان گفت سالهای نیمه دوم دهه 1320 علی رغم پریشانی دولت مر کزی و آشفتگیهای اجتماعی تا حدودی با اطلاعات آبیاری مورد نظر همراه بوده است .سد های کوچک انحرافی قوام روی دیسام در محل پاشاکی و سد انحرافی کوچک رشت بروی زرچوب یا صیقلان در اواخر دهه 20 واوایل دهه 30 احداث شده است.
در وبلاگ fekreazad آمده است.در سرتاسر دیلمستان (زمین)لرزه مایه به راه افتادن سنگریزه هایی از کوه ها شد و حیوانات بسیاری تلف شدند. در سوی شمال باختر ناحیه، در دیلمان، ساختمانهای قدیمی بسیاری فرو ریخت اما اهالی آن و فرمانروای محلی، که در حال نماز بود، جان بدر بردند. بخشی از کاخی که در رانکوه بود فرو ریخت، اما در جاهایی که بیشتر به سوی شمال و شمال باختر جای دارند، در لاهیجان، گوکه، کیسم، پاشیجا (که گویند پاشاکی امروز بوده است)و لشت نشا آسیب ها اندک بود و کسی کشته نشد، هرچند (زمین)لرزه به شدت در این نواحی شد. پس لرزه ها به مدت شش هفته تا پایان ماه رمضان، یا اوایل اکتبر، دنباله داشت و بازماندگان را برآن داشت تا در چادرهای فضای باز بمانند. باری، پس لرزه نیرومند دیگری در دوشنبه 1 رجب 891/3 ژوئیه 1486 روی داد، اما به ویرانگری لرزه اصلی نبود.
در تاریخ گیلان آمده است راه شاه عباسی از لاهیجان به پردسر(خشت پل) واز پردسر وارد باغ شیح مرتضی می شودکه دهنه کیا جوب است.جاده دوباره به رودخانه لاهیجان می رسد.از رودخانه کناراز کیاجوب درمسیرراه فدیمی لاهیجان به شکاکم پیش می رود.در شکاکم از رود خشت پل موجود می گذرد.سپس به گلرودبار و از آنجا به سیاهکل میرسد.در سیاهکل راه شاه عباسی دو قسمت می شود یک شعبه آن به دیلمان می رودو و از تحتانی کاروانسرا و کاروانسرای سرداب که هر دو شاه عباسی است می گذرد وبه دیلمان میرسد.شعبه دیگر از سیاهکل به پاشاکی(پاس کیاده)واز آنجا به رشت می رود.
آقای داریوش جهانگیری در مورد پاشاکی می گوید:
اولین قوم در پاشاکی طبقه شیلاش از خانواده شفیعی بوده.
ابتدا مردم پاشاکی پراکنده زندگی می کردند و بعد به علت سرقت بخصوص سرقت های شبانه و وضعیت اقتصادی که دارای منابع درآمد جنگل،باغ،ابریشم،برنج،زغال،دامداری از قبیل نگهداری اسب وگاو در حد عالی و همچنین دارای کار اولیه کوزه گری بودند همگی دست در دست هم داده سبب دسته جمعی زندگی کردن ساکنان پاشاکی شد.
و قبلا دارای وضعیت کشاورزی مطلوب (به دلیل داشتن دو آبرفت سفید رود وکیاجوب قبل از سد سازی ) بوده.
دارای دبستان شهریار بوده و جزو قدیمی ترین دبستانهای استان گیلان به شمار می رفت که الان به نام شهید گمنام تغییر نام یافته است.
اگر پاشاکی را از بالا بنگریم در مرکز محل خانه ها از طرف شرق و غرب در یک راستا قرار دارند ودرمرکزیت هیچ حصاری وجود ندارد.
ساختمان های قدیمی به صورت دو طبقه ای بوده و طوری ساخته شده که حداکثر چوب درآن بکار برده شده واولین آپارتمان نشینی در ایران وحتی جهان از روستای پاشاکی الگو گرفته شده که هم پایین وهم بالا قابل سکونت که ورودی آن از پله چوبی بود.
ساختمان ها طوری ساخته شده که حدود چهل سال پیش ژاپنی ها ،در مورد این ساختمانها تحقیقاتی به عمل درآورده که این خانه ها به علت بکار بردن چوب زیاد ونوع ساخت معماری و سربندی شده از کاه برنج وگالی پوش ، ضد زلزله بوده و در مقابل گرما وسرما محفوظ می باشد.
دانش آموزان پاشاکی از نظرسطح سواد در استان گیلان بی نظیر بوده و همیشه رقابت شدید علمی بین دانش آموزان وجود داشت ودارد ،ودرسخت ترین شرایط چه ااز نظر دوری مدرسه در زمان قدیم چه از لحاظ امکانات ، دانش آموختگان روستای ما توانستند مقامات علمی بالایی را کسب کنند که کا ملا مشهود است.
مردم پاشاکی در زمان کشاورزی از صبحگاه تا شامگاه به کشاورزی مشغول شده . اگر مزرعه ی افرادی در دور دست بود مجبور می شدند یک نفر را از بیرون استخدام کرده تا بتواند نوزاد یابچه را نگه دارد(زاگ داری) وکودکان بالای پنج سال در موقع کار کشاورزی در منزل برای رسیدگی به امور طیور وآشپزی که نسبت به جاهای دیگر بی نظیر بوده به خانواده کمک می کردند.
کوفه جای انبار شالی

کشت برنج دارای دو نوع بوده گرم وسرد،برنج گرم برنج های معمولی بوده که زود رس بودند وبرنج سرد شامل سفید دم ،سیاه دم ، زرد دم وسرخ دم که دیر رس بوده وبرداشت برنج سرد دیر انجام می شد .از 15 مهر که شروع بارش های گیلان بود وآن موقع نیز تازه برنج های سرد برداشت می شد وچون باران خورده و سرخ بود ، برای جلوگیری از کفک و نی یا بند زدن باید برنج سرد رادر جایی قرار می دادند که آن مکان از سطح زمین حدودا سه متر بالاتر قرار می گرفت یا ساخته می شد که به آن محل کوفه می گفتند وساخت کوفه از معماری خاص برخوردار بوده وروی چهار پایه استوار بوده که هوا به طور یکنواخت به داخل خزانه وانبار برنج وارد می شد .و آن موقع مردم با دست وبا وسیله ای به نام جاکو خرمن می کردند ودر کوفه به راحتی می توانستند این کار را انجام بدهند.
آقای حمزه شرفی پاشاکی در مورد کوتم خوسی برای جلوگیری از حمله ی خوکها به مزارع برنج می گوید:
هر ساله پس از کشت برنج درمناطقی از پاشاکی پس از اینکه برنج خوشه می زند، خوک به مزارع کشاورزان حمله می کند و کشاورزان مجبورند جهت جلوگیری از خسارت فراوان،شب ها در مزارع خود در کلبه های که از قبل آماده کرده اند(کوتم) باروشن کردن فانوس یا آتش سر کنند {کوتم خوسی}
عکس زیر گویای این مطلب می باشد که پدر وفرزند در حال آماده سازی کوتم می باشند
عده ای ازاهالی نقل می کنند که رسم بوده :
در زمان قدیم اگر اسب سواری از جاده ی کنار بقعه آقا سید حاجی محمد رد می شد به جهت احترام،ازابتدای مغازه ها از اسب پیاده و در انتهای مغازه ها سوار بر اسب می شد و براه خود ادامه می داد.
در قدیم وقتی در پاشاکی سرقتی صورت می گرفت ، مردم در محل جمع شده و شخص مال باخته به آقاسید حاجی محمد متوسل و زود معلوم می شد سارق کی بوده است.
جده ی روحانی ، ابتدا خود تخم جوی برنج را برای نشا خیس می کرده ، بعد همسایه ها را خبرمی داده که آنها نیز اینکار را انجام دهند و اینکار دارای برکت زیادی بود. و موقع نشای برنج ابتدا خود نشا را انجام داده بعد به همه ی اهالی می گفت که الان ساعت خوب بوده وشما نیز نشای برنج را شروع کنید
اگر در حین نشای برنج عابری را می دیدند که در حال گذر از کنار مزرعه است ، اعتقاد داشتند که اگر پای او <سنگین> است به او گوشزد می کردند یا برود یا اینکه برگردد تا نشا تمام شود.
موقعی که باد شدیدمی وزید بچه ای سیخ را بغل چاه آب در زمین فرو می کرد و اعتقاد داشتند که باد فروکش می کند.
نمک کوته – موقعی که برنج تازه برای خوردن آماده می شد یک کیلو را پیش مغازه داری برده و یک بسته نمک و بقیه را پول می گرفتند و به خانه می بردند.واگر کسی محتاج بود از آن پولی که در ازای فروش برنج گرفته بودند به فرد محتاج می دادند.
ا ت گلی مت گلی – موقع کشاورزی که بارندگی زیاد بود ،بجه های ابتدایی یک گروه تشکیل داده و حلب روغن نباتی را بر می داشتند و در کوچه های روستا براه می افتادندوروی آن می کوبیدند و می گفتند ات گلی مت گلی ، انشااله افتو بکنی ، افتو و متو بکنی ،مرداکون بیرون بخوسند ،زناکون دورین بخوسند ،مال گچه به پیسته.(یعنی انشااله هوا آفتابی بشه و شب مهتابی وستاره باران بشه ،مردها بیرون بخوابند وزنها در اتاق بخوابند وگاوها در طویله از بس که بخاطر باران مانده اند ،بیرون بیایند) و فردای آن روز هوا آفتابی می شد .
زنجیر زنی وسینه زنی در قدیم - یک گروه ده الی یازده نفری با سر گروه تشکیل داده وچوبهای (پایه) هم اندازه در دست داشته که سر آن به زنجیر وصل بود که به آن زنجیر پایه می گفتند،قسمتی از زمین را مشخص کرده و مرثیه سرایی سر داده و هر کدام به نوبت چوب یا پایه خود را به آن نقطه مشخص می زدند (به صورت هماهنگ هر چهاربیت که خوانده می شد یک نفر می زدند ) سر گروه اول روی آن نقطه مشخص زده بعد به نوبت ده نفر بعدی می زدند .
گامی

در زمان پیش ازسلنطنت احمد شاه " گامی" روی دیو دره ساخته شد.که الان در اثر بی توجهی در حال فرسایش است.گویند با خشت و ساروج واز سوزاندن پهن اسب و مخلوط کردن با آب گامی را درست کردند.و روز گاری محل تردد ومال رو بوده وطوری احداث شده که اگرزیر گامی (که پل مانند است) بایستیم صدای ما انعکاس پیدا می کند .وکاربردش در قدیم این بوده که آب را از سلش به کیسم و مالده و گوگه توسط نهری انتقال می داد.
سل کنار حمام واحداث حمام عمومی
سل کنار حمام که الان آبش خشک شده ولی در زمان قدیم آبش خیلی تمیز بوده وهمچنین عمیق نیز بود وآب در رو داشت.وچاربدارها هنگام غروب که از جاهای دور به خانه بر می گشتند ، سوار براسب به داخل (سل) حوض می رفتند وچرخی می زدند تا اسب تمیز شود وگل ولای چسبیده به آن از بین برود .لازم به ذکر است که آن حمام نیزکه الان مخروبه شده در سال 1324 توسط مرحوم رحمتعلی منصور قناعی که از خوانین پاشاکی بود احداث شده بود.
رود خانه دوست داشتنی روستای پاشاکی که در حال
حاضر ...

این رودخانه که دارای مناظرزیباو محل شنا وماهیگیری بوده اما متاسفانه به علت آلودگی آب دیگر قابل استفاده نمی باشد و مهمترین و بالاترین سرگرمی وتفریح سالم اهالی این روستا به خصوص نوجوانان وجوانان نابود شده است.
با دیل : دو پرچین به فاصله کمی درآب رودخانه درست کرده ودر اولین پرچین دریچه ای گذاشته بعد از 12ساعت بعد از ورود ماهی ها در رابسته که بین دو پرچین گرفتار می شوند و سر آخرماهی ها را صید می کنند.
چپر گذاشتن روی بل : که روی بل رودخانه چپر گذاشته وآب که جریان داردماهی هاهنگام عبوراز روی بل روی چپر گرفتار می گردند یعنی لای شاخه هایی که چپر از آن درست شده است گیر می کنند.
با قلا ب ماهیگیری
با دام (سالی)
با دارو ماهی: که از گیاهی بوده و آن را خرد وبا خمیر یا پلو مخلوط می کردند ودر جایی که آ ب راکد یا دلمه بود می ریختند بعد از مدتی ماهی ها بالا آمده و زود می گرفتند ،شکمش را پاره کرده تا دارو به آن اثر نکند. البته این صید کمتر رایج بوده است.
انواع بازی
هلینگ دولینگ – چلاق در گنی – هفت سینگ – چوچور بازی :شامل شش سنگ بود که یک سنگ به نام عروس بود وپنج سنگ دیگر بازیگر ، که پنج سنگ را با یک دست بالا انداخته ودر حال افتادن به زمین، هر پنج سنگ باضافه سنگ عروس را با همان دست می گرفتند و همین طور بازی ادامه پیدا می کرد– وسط وسطی – ویریس بازی– لپه کشی
مناطق بالا محله پاشاکی
سوت محله - بور محله - جهانگیری محله - منصوری محله- شبدینی محله - کرف کله - موخونی محله -ماد باقری محله دره - شیخ محله(ملالی محله) - میان محله - نجبکی محله
نقل می کننداصلیت:
نظری ها از فشتال و اصلیت از انبار لو ییلاق - روحانی ها از شوشتر- جهانگیری ها از ویه یکونم ییلاق - محمدی نژاد ها از رود بار زیتون- رشیدی ها از فشتال - شبدینی ها از خان جان کند (کرد محله )آن طرف کیا جوب و اصلیت از شفت -صدیقی ها از نجفیه آن طرف قزوین –شفیعی ها از سیاهکل – باقری ها از لیل مازندران -قاسمی ها از تاکستان قزوینبوده است.
نقل می کنند:بیش از یک قرن پیش آتش سوزی مهیبی در پاشاکی رخ می دهد،عده ای به کوه کونه(بالای سنگر) کوچ می کنند که زارع پور ها از آن دسته بودند.عده ای به محلی به نام شیوا که حق دوست و سلیمی ها بودند . بعضی به طرف آستارا و رضوانشهر که هنوز هم برخی دارای پسوند پاشاکی می باشند.عده ای هم به پناه بندان که که کریمی و قنبری وقسمتی و نجفی و شریفی ها از آن دسته اند ولازم به ذکر است که شریفی ها اکثرا به نام شبدینی بودند . عده ای نیز به لات محله رفته که به نام صدیقی بودند و بعد شفیعی نام گرفتند .
و درآن زمان پاشاکی از یک طرف تاگوکه و ازطرف دیگر تا کلامسر از لحاظ زمین کشاورزی وسعت داشت.
پشتا سرا ی پاشاکی
گویند:فردی به نام حسن آقا(ونزدیکان) از قصابه قصطنک شهریار(وحیدیه فعلی) به طرف محلی که اکنون مسجد و قبرستان پشتاسرا می باشد،مهاجرت نموده که بعد ها در اثرسیل وبالاآمدن آب رودخانه به آن طرف آب رفته و کم کم پشتا سرای پاشاکی را تشکیل دادند.و عده ای از پایین محله پاشاکی که نزدیک بقعه آقاسیدحمزه وآقاسیدهارون می نشستند که اصلیت آنها قاسمی بود ند جایگزین قبلی که از قصطنک شهریار آمده بودند شدند.
طرزدرست کردن تشت حلوه (شیرینی محلی در پاشاکی)
آرد برنج را داخل تشت کمی تفت داده و بعدتعدادی برگ پرتقال به آن اضافه کرده باز آرد را تفت می دهیم و وقتی خوب تفت داده شده کمی رنگ آردوبرگ پرتقال عوض می شود. سپس تشت را ار روی چراغ برداشته وشیره ی خرما به آن اضافه نموده وبا دست آن را مخلوط وهم زده ( ورزمی آوریم). بعد باسنگ مخصوص، روی شیرینی داخل تشت می کوبیم تا سفت شود و برگ پرتقال سرخ شده راخردکرده همراه باادویه مثل زیره را روی آن می پاشیم.بعد در هوای سردگذاشته کمتر از نیم ساعت سفت شده وباچاقو برش می دهیم.تشت حلوه آماده است ،نوش جان
طرز درست کردن جوكول دكوي
دم كرده ی نيمدانه كه كاملا پخته شده باشد و هنوز گرم است ، در ديگي كه پخته شده ديگ را بر عكس کرده و در نمكار (کاسه گلی) مي ريزند و گردو چرخ شده و فلفل رانيزبه پلو اضافه نموده وهم می زنند، به این ترتیب جوکول دکوی آماده می شود.
نرخه زدن براي كره گرفتن از شير
شير را روي چراغ گذاشته تا به جوش آید (مي تونيم) بعداز روي چراغ برداشته وصبر مي كنيم تا ولرم شود وبه آن مايه ي ماست مي زنیم وبعد داخل نرخه مي ريزیم و انقدر با دو دست تكان مي دهیم كه حباب (كيخ) روي محتویات نرخه ظاهر شود وكمي آب ولرم (لاليم) به آن اضافه كرده كه كيخ از بين برود بعد دوباره همان لحظه اب سرد مي ريزيم تا كره(كره روغن ) روي ان جمع شود وروغن را برداشته وانچه باقي مي ماند دوغ است كه در داخل كيسه ي پارچه اي ريخته و جایی آویزان کرده كم كم آبش خارج شده وماست چكيده بدست مي ايد.
ماجرایی از رودخانه دیودره
بنده به ماهیگیری از ایام کودکی تا جوانی علا قه فراوانی داشتم ، هم با قلاب هم با داروی ماهی که از گیاهی بود ماهی وکولی صید می کردم. از دوستان گهگاهی می شنیدم که رود خانه دیودره به خصوص در نزدیکی های باغ آقای باقری خیلی (سنگین )بوده واز اطراف سنگ پرتاب می کنند .بنده این شنیده ها را باور نمی کردم ،تا اینکه خیلی سالها پیش بادوستی از انتهای دیودره که به رود خانه دیسام می ریزد ودر نزدیکی محله دره پاشاکی است ،شروع به ماهیگری با داروماهی کردیم وهرجایی که آب راکد(دلمه)بود دارو می ریختیم و بعدازمدتی صبر ،کم کم ماهی ها به روی آب می آمدند وآنها را گرفته فورا شکمش را پاره نموده (شکم کوت) و ومحتویات ماهی را درمی آوردیم که دارو ،ماهی را مسموم نکند. ودر جاهای دیگر رودخانه نیز اینکار را تکرار نموده ،جلوتر رفته تا بالاتر از پل گامی رسیدیم که ظهر شد ودوستم به علت گرسنه شدن سهم ماهی خود را گرفته وروانه منزل شد.وبنده به کار خود ادامه دادم و کم کم جلوتر رفتم تا به نزدیکی باغ آقای باقری که اگر از بالای آن باغ دیودره را نظاره می کردی خیلی خیلی پایین قرار داشت یعنی ته دره.وبنده اصلا یاد آن چیز هایی که از دوستانم شنیده بودم ،نبوده که ناگهان صدای افتادن سنگ را از همه طرف در آب شنیدم ودیدم،که باریدن سنگ شدت گرفت و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم به صورت پیاپی ، از آنجا عبور کردم وکم کم ترس ودلهره من فروکش کرد، وکار خود را ادامه داده وتا نزدیکی شرکت برج که نزدکی پل دیسام است پیش رفتم.
و آن ماجرا هرگز یادم نمی رود.
در ضمن اهالی معتقدند:هنگام غروب پای کسی به دیو دره برسد، آثار کبودی روی بد نش ظاهرمی شود.
مطالبی در رابطه با پاشاکی
فاطمه معتمدآريا در سال 1382 در نقش مادر سالخورده و زن روستايي اهل يكي از روستاهاي اطراف سياهكل در گيلان در اثر چند قسمتي (اپيزوويك) "ننه گيلانه" ساخته رخشان بنياعتماد ظاهر شد و يكي از بهترين بازيهاي خود را ارائه كرد. اثري كه دو سال بعد در شكل بلند سينمايي از سوي همان كارگردان با نام "گيلانه" تهيه شد و پاييز سال گذشته به نمايش عمومي درآمد.
او به ويژه در اين اثر سينمايي، به زيبايي و به مانند ايفاي نقشهايش درباره زنان روستايي به زيبايي، رنجها و مفهوم حقيقت عشق مادري را تصوير شد.
"گيلانه" حكايت زني روستايي به همين نام است كه درگير مراقبت و پرستاري از تنها پسر جانبازش است، جواني با بدني پر از تركشهاي به يادگار مانده دوران دفاع مقدس و ريهاي مسموم از گازهاي شيميايي كه بر اثر يك جراحي غلط در سالهاي پس از جنگ، قطع نخاعي نيز شده و به روستاي زادگاهش بازگشته است. گيلانه با جان و دل و عاشقانه از فرزندش پرستاري ميكند و به رغم از دست دادن نانآور زندگي و مجروح شدن تنها فرزندش كه پيش از اين با حضورش زندگي او را اداره ميكرده، كم نميآورد و علاوه بر چرخاندن چرخ زندگي، پرستاري طاقتفرسا از پسرش را هم با عشق انجام ميدهد.
او در مورد "گيلانه" می گوید: ما تمام گويشهاي مختلف آن منطقه روستانشين در روستاي "پاشاكي" حوالي سياهكل گيلان را ضبط و سپس ديالوگها را تبديل كرديم. بعد من از صافي خودم عبور دادم و اين چيزي هست كه بيننده ميشنود و ميبيند.
این راه از لاهیجان به پردسر(خشت پل) واز پردسر وارد باغ شیح مرتضی می شودکه دهنه کیا جوب است.جاده دوباره به رودخانه لاهیجان می رسد.از رودخانه کناراز کیاجوب درمسیرراه فدیمی لاهیجان به شکاکم پیش می رود.در شکاکم از رود خشت پل موجود می گذرد.سپس به گلرودبار و از آنجا به سیاهکل میرسد.در سیاهکل راه شاه عباسی دو قسمت می شود یک شعبه آن به دیلمان می رودو و از تحتانی کاروانسرا و کاروانسرای سرداب که هر دو شاه عباسی است می گذرد وبه دیلمان میرسد.شعبه دیگر از سیاهکل به پاشاکی(پاس کیاده)واز آنجا به رشت می رود.
از کتاب (آستارا تا استارآباد )
(قصه عزیز و نگار) و پاشاکی
فريدون پوررضا، هنرمند و کارشناس موسيقي محلي گيلان در مورد( قصه ی معروف عزیز ونگار) می گوید:مناطقي که اين قصه بيشتر به جان اهالي آن نشسته بود، يکي از روستاهاي سياهکل به اسم پاشاکي بود که بعد کم کم اين قصه از «پاشاکي » به «حسن کيادي » يا «کياشهر»، رسيد و از «کياشهر» به «لشت نشائ» رفت و از آنجا به «صومعه سرا» و حتي «تالش » رسيد و بعد قصه «عزيز و نگار» در ميان مردم تبلور ويژه اي پيدا کرد.
بر گرفته از سایت:
http://www.ghabil.com/article
وسعت دلتاي سفيدرود که بيش از 1250 كيلومتر مربع است، از دشت گيلان آغاز مي شود و نخستين شاخه آن كه خمام رود نام دارد در همين منطقه از آن جدا مي شود. سفيد رود در دلتاي خود به سوي شمال جريان مي يابد و در روستاي پاشاكي با ديسوم رود مخلوط شده و به دهستان كوچصفهان وارد مي شود. در همين محل شاخه ديگري كه نورود نام دارد از آن منشعب شده و به سوي آستانه اشرفيه روان مي شود. در اين شهر تغيير جهت داده و با چند پيچ و تاب به سوي شمال رهسپار مي شود و سرانجام در شمال منطقه كياشهر به درياي خزر مي ريزد. همجواري كناره هاي رودخانه قزل اوزن با جاده اصلي تهران - تبريز زمينه استفاده گردشگاهي از اين رودخانه را افزايش داده است و همچنين عبور اين رودخانه بزرگ و زيبا از چندين استان و ده ها شهر، بخش، دهستان و روستا سبب رونق و آباداني مناطق عبوري آن شده است و معمولا به عنوان گردشگاه اهالي از آن ها استفاده مي شود. رودخانه قزل اوزن نه تنها برکت و آباداني را به استان زنجان هديه کرده، بلکه كشتزارها و باغ هاي سرسبز كناره هاي آن جلوه بسيار زيبايي را در طول چهار فصل به نمايش مي گذارند و دوستداران طبيعت رابه سوي خود جذب مي كنند. همين امر بر ارزش هاي توريستي رودخانه قزل اوزن در کنار ارزش هاي اقتصادي آن تاكيد مي كند.
عروس گیلان
عروس برای مراسم پرهیجان است که با ساز و نقاره و بانک شادی ،ترانه ،تشریفات و مراسم متعدد مانند کشت نهال و بستن پای مرغ و خروس با نخهای رنگی – پرتاب نارنج – چرخیدن به دور حوض یا چاه و... همراه است . این مراسم به منظور برکت خواهی و نیک بختی بوده و هنوز هم کم و بیش در بعضی از نقاط گیلان انجام می شود . در این نمونه لباس محلی عروس خاص منطقه پاشاکی سیاهکل بوده (همراه با)قران خطی مزین به تذهیب و سند خطی (قران از سکه های یک ریالی در قدیم که از جنس نقره یا برنز ونیکل بوده).ازدواج متعلق به دوره قاجار می باشد .
به نقل از وبلاگhttp://anthropology1384.blogfa.com
بقاع متبرکه در پاشاکی واطراف آن روستا
آقا سید نصراله در گوکه - دستخط در مالده - آقا سید عبدالرضا و آقا سید جلیل وآقا سید یوسف و آقاسید ناصرالدین هر چهار بزرگوار در محله های چهارده - آقا سید حسن در لفمجان -آقا سید حاجی محمد وآقا سید حمزه و آقاسید هارون درپاشاکی - بقعه آقا سيد احمد بن امام موسي جعفر در فشتال
مراسم عروسی در پاشاکی
از دوست گرامیم آقای عبدالله محمدی نژاد پاشاکی در گرد آوری این مطالب تشکر می کنم
مراسم نامزدی
1-قند پخش کنی
بعد از مراسم عقد کنان ،فردای آن روزخانواده داماد،قند وشیرینی را داخل مجمع (کاسه بزرگ مسی) گذاشته وبرای خانواده عروس می بردند
2-عیدی بری
در ایام عید خانواده داماد عیدی از قبیل قند وشیرینی ولباس عروس (رخت عروسی) داخل هفت مجمع گذاشته وبرای عروس می برند.
3-جوکول چینی:که عروس دوست های خود را دعوت کرده وآنها با وسیله ای با نام داره که مثل داس است،بر روی خوشه های برنج که هنوز نرسیده می کشند، و دانه های برنج را جدا می کنند. که این کار داخل مزرعه صورت می گیرد.بعد این دانه ها را هنگام شب داخل دنگ (از تنه درخت ساخته شده بوده که داخل آن تهی بوده)ریخته و با جانسه (وسیله چوبی) روی دانه ها می کوبیدند تا شلتوک را از دانه ها جدا کنند،که معمولا هر دو نفر مقابل هم می ایستادند و اینکار را انجام می دادند.حال به این دانه های برنج جدا شده از شلتوک جوکول می گفتند که به ان شکر اضافه نموده ومزین به برگ ریحان می کردندو بین خانوده داماد وفامیلها ودوستان پخش می کردند وبه ازای آن پول یا هدایایی مثل پیراهن و پارچه در یافت می نمودند که این در یافتیها برای عروس می بود.
مراسم عروسی
بعد از دوران نامزدی که حداکثر دو سال طول می کشید ،نوبت زمان عروسی فرا می رسید که هفته یا یک روز خوب برای عروسی را تعیین می کردند. وهفت شب وهفت روز خانواده داماد به جشن وسرور می پرداختند.ودر طول این هفته فامیلهای عروس کادوبه عنوان شادی (تحفه) به خانواده داماد می آوردند.ویک روز داماد وهمراهانش خروس (تله کوته) به خانه عروس می برد ومرغ (سره پیشه) می آورد.وفردای آن روز خانواده داماد بار خانه (وسایلی مانند گردو ،گوشت،سیب زمینی،پیاز،غاز،اردک وشال درگن که نوعی پیراهن ابریشمی قرمز رنگ بود) داخل مجمع می گذاشتند وبرای خانوده عروس میبردند .که این کار توسط بانوان ودخترانی که لباس قرمز که همان لباس شال درگن بود به تن داشتند انجام می شد. از طرفی فامیلهاودوستان عروس ،آنها نیز شال درگن پوشیده همسایه ها و فامیلها ودوستان اطراف را برای گیشه سری (حنا بندان) دعوت می کنند.که این مجلس در یکی از منازل همسایه یا فامیل عروس بر پا می شود.
مراسم روز عروسی-در روز عروسی خانواده داماد شاخه ای از درخت شمشاد تهیه نموده که به آن برم می گفتند.و تنه آن را رنگی کرده و تخم مرغهای رنگ شده پخته وهمچنین جارو(زمه رو) به ان اویزان کرده.و فانوس روشنی را داخل کاسه مسی که لگن می گفتند گذاشته وبه دست خانم مسنی می دادند که سرش بگذارد وآن خانم یک جفت کف گیر (کتره) که دور دسته کفگیر شمشاد پیچیده شده بود رادر دو دستش می گرفت و به هم می کوبید که به اصطلاح کتره کچه می گفتند. و یک عدد آیینه ویک عدد چراغ گرد سوز بچه های کوچک در دست می گرفتند.که پایان عروسی هم مژدگانی از مادر داماد دریافت می نمودند.و سرانجام داماد ودوستانش و دیگر اقوام رهسپار خانواده عروس می شدند..از طرفی خانواده عروس درخت گلی مثل گل محمدی را از زمین در آورده و آن را مزین نموده تا موقعی که داماد عروس را به طرف خانه خود می بردآن درخت گل را نیز با خود ببرند.سرانجام داماد عروس را از خانه پدر خانمش به خانه خود می آورد.ودر حیاط خانه پدر داماد جشن مفصلی بر گزار می شود.و پایان مراسم.پدر داماد دست عروسش را گرفته و دور چاه آب می گرداند وعروس با نیتی سکه ای را داخل چاه می اندازد یا ان سکه را پیش خود نگه می دارد.در ضمن در فاصله بین چاه و منزل هفت جا جو برنج را ریخته به نیت برکت وروزی و همچنین تخم مرغ به پای عروس می اندازند،که عروس پا روی تخم مرغ و فاصله بین جو برنج می گذارد.بعد پدر داماد ،عروس را به اتفاق همراهان به داخل خانه آورده ،بعد بچه ای که پسر باشد در بغل عروس گذاشته ، به این معنی که نوه پسری به این خانواده اضافه شود.صبح روز بعد عروس زود از خواب بیدار شده و به طرف لانه مرغها می رود ،در را باز کرده اگر مرغ اول آمد بیرون بچه دختر بوده و اگر خروس آمد بیرون پس بچه پسر می باشد.
روز سوم پایتختی (جهاز مال هده هی)
در این مراسم عروس پیراهنی را برای ابراز محبت به مادر شوهر خود تقدیم می کند و یک جفت سکه ی قدیمی که از طلا یا نقره یا اشرفی بوده به پیراهن مادر شوهر خود می دوزد که مثل دگمه برای بستن یقه پیراهن استفاده می شد . وسایلی دیگری را که عروس به صورت جهاز از خانه پدری آورده بود به کسانی که شادی یا کادو آورده بودند تقدیم می کند
آئین ازدواج در گیلان
نگارش یافته توسط فاطمه بازغی - صدا و سیمای مرکز گیلان
خانواده هسته اصلی جامعه انسانی است و مراسم ازدواج در واقع جشن تولد یک خانواده و یک واحد جدید اجتماع می باشد .به همین سبب پیوند دوتن همیشه و در همه جا از حرمت و اهمیت خاصی بر خوردار بوده است. عروسی بزرگترین و پر هیجان ترین مراسمی است که در طول زندگی یک فرد بر گزار می شود و در شمار مراسم همه گیر جامعه است.
مراسم عروسی در حقیقت جشن ورود یک زوج به مرحله ای از زندگی است که در آن عملا" صاحب مسئولیتهای کامل اجتماعی می شوند. در روستا ها و شهرهای کوچک معمولا" همه افراد در مراسم عروسی شرکت می کنند. و حتی اگر در مراسم خاص آن مانند عقد کنان ، عده خاصی دعوت شده باشند، بازهم قسمتهایی است که عمومیت دارد. در شهرهای بزرگ که که شرایط و مقتضیات خاص، پیوند ها ی خویشاوندی، طایفه ای و محلی را نسبتا" سست کرده است، باز هم، عروسی در یک محدودة معین و کوچکتری نسبت به روستا همه را به خود می کشد و شور و شوقی بر می انگیزد.
مراسم عروسی قسمتهای مختلفی را شامل می شود که ترتیب و کیفیت آن ممکن است در همه جا یکسان نباشد، همچنین در هر جا ممکن است آداب و رسمهاي ویژه همان محل وجود داشته باشد؛ اما به هر حال مراحلی از مجموعه مراسم عروسی در شمار مشترکات یک حوزه فرهنگی است.
انتخاب همسر، نخستین و اساسی ترین مرحله ازدواج است. در روستا ها و حتی در شهر ها ی کوچک گیلان، که اغلب دارای ساخت کشاورزی _ دامداری هستند، و زن و مرد در جریان کار روزانه مشارکت دارند، دختران و پسران ، یکدیگر را خوب می شناسند و اغلب همسران خود را در جریان همین بر خورد ها و در مراسم عمومی همچون نوروز و محرم و عروسیها و در بازار های هفتگی انتخاب می کنند.
پسر در انتخاب همسر همیشه نقش اساسی دارد و معمولا" دلبستگی به دختر مورد نظرش را با مادر خود در میان می گذارد و از این طریق موضوع را به اطلاع پدر می رساند. پدر و مادر، نیز دختر را از نظر هماهنگی شأ ن و منزلت دو خانواده ، اختلافات خانوادگی و طایفه ای ، مورد بررسی قرار می دهند.
در مورد دختران هم وضع تقریبا" به همین منوال است. و به هر حال پدر و مادر در انتخاب همسر برای فرزندانشان بیشتر نقش مشاور و تأ یید کننده و نه تعیین کننده داشته و دارند. قبلا" در شهرهای بزرگتر که خانواده ها برای یگدیگر شناخته شده نبودند ، پیشنهاد و شناسایی دختران غریبه معمولا" توسط واسطه هایی انجام می شد که بیشتر مشا طگان ، سلمانی ها و کارگران حمام بودند و امروزه هم با کم و بیش تفاو تها یی ، به اقتضای روز، وضع به همین ترتیب است.
از نکات جالب مربوط به ازدواج در غالب نقاط گیلان به ویژه در مناطق روستایی یکی آن است که پیوند دو خانواده اصولا" با یاری و همکاری در کار و زندگی آغاز می شود . تأ ملی در قسمتهای مختلف این مراسم نشان می دهد که اگر چه از جهت مالی داد وستد هائی در قالب هدایای مختلف بین دو خانواده صورت می گیرد، که البته بخش عمدة آن جنبة کمک به عروس و داماد را دارد؛اما همکاریها ی مختلف بسیار چشمگیر است.
پسران در شالیکاری، دروی شالی، کلش ریختن بام خانه ها، درودی گندم وسایر کارهای کشاورزی و باغداری، دامداری ، نوغان داری و غیره که بر عهدة مردان است به کمک پدر نامزد خود به اصطلاح به« یاوری» می روند. دامادها معمولا" این کار را بعد از ازدواج نیز ادامه می دهند. در ماسال و روستا های اطراف آن ، هنگام دروی شالی ، پسر عده ای از دوستانش را جمع می کند و به یاوری پدر زنش می برد . برای دختران نیز رسم یاوری دادن به خانواۀ داماد،در بر خی کارها از جمله در شالیکاری و چای چینی معمول است که « گیشه یاوری» نامیده می شود.دختری که نامزد دارد هنگام شالیکاری به اتفاق چندتن از دوستان و همسالانش به یاوری مادر نامزدش می رود؛ معمولا" مادر برای این روز هدیه ای هم تهیه دیده است که به عروسش می دهد. یاوری رفتن عروس اغلب با دایره زدن و ترانه خوانی و آوازهای دسته جمعی دختران همراه است.
«جوکول کشی» نیز از کارهائی است که یاوری دختران را می طلبد. جوکول خوشۀ نیمه رس شالی است که تازه دانه بسته است. سنبله هایش را غلاف سایه می کشند،دسته می کنند و دانه اش را روی آتش برشته می کنند و به آن شکر و ادویه می زنند، تحفه ای است که قدیم برای اربابان می بردندونوعروسان و دختران نامزد دار برای خانوادۀ شوهر شان تهیه می دیدند.جوکول کشی نو عروسان در روستا های اطراف لاهیجان و شرق گیلان تفصیل بیشتری دارد. در روستا های بالامحله و پایین محله پاشاکی سیاهکل ،جوکول کشی که «جوکول قند زنی» نامیده می شود، با یاوری زنان هر دو خانواده انجام می گیرد .به این ترتیب که کار چیدن خوشه ها با عروس و همراهانش می باشد و برشته کردن و درست کردن آن با زنان خانواده داماد است؛ برای کار قبلا" خبر می دهند و به خانۀ عروس می روند.
تهیه هیزم و به اصطلاح «هیمه بار» برای مجلس عروسی ، از جمله مواردی است که در تمام مناطق گیلان با همکاری جمعی انجام می شود.معمولا" دوستان داماد و در بسیاری روستا ها،همه جوانان محل الاغها و قاطر ها یشان را راه می اندازند و به اتفاق برای تهیۀ هیزم به جنگل می روند.بخشی از هیزم را به خانه عروس و بخشی را هم به خانۀ داماد می برند، در نقاط کوهستانی ، جوانان همۀ روستاها و آبادیها نزدیک که با یکدیگر ارتباط دارند،برای هیمه بار عروسی به یاوری می روند . زنگها ی پر سر و صدائی که برای هیمه بار به گردن حیوانات می بندند ،ورود آنها را به آبادی با شور و شادی همراه می کند.
کارهای زنانۀ مجلس عروسی مانند پاک کردن برنج نیز معمولا" با یاری دختران و زنان دو خانواده و خویشان و همسایه ها و اهل محله و آبادی انجام می گیرد.از جمله شنیدنی ترین رسمهائی که با یاوری ارتباط پیدا می کند رسمی است که در گو ری محلۀ لیشک از روستا های نزدیک سیاهکل معمول است. در این روستا ممر معاش مردم کشاورزی و گاوداری است. در فصلی که درختان برگ دارند،کشاورزان هر روز صبح گاوهایشان را از خانه بیرون می کنند و برای خوراک آنها سر شاخه های در ختان را با داس می زنند و به زمین می ریزند . این کار را در اصطلاح محل «ایجین زئن» می نامند و تا سالیانی پیش در این روستا رسم بود که اگر پسری دل به مهر دختری می بست ، سحر گاه وقتی خانوادۀ دختر گاوهایشان را بیرون می قرستادند ، بالای درختی می رفت و برای گاوها ایجین می زد. پدر دختر به سرکشی گاو هایش می رفت با دیدن او پی به موضوع می برد . به خانه می رفت و به زنش می گفت که فلان پسر برای دخترمان « پیش ایجین» آمده است و در صورت موافقت ،زن خانه همان روز غذائی تهیه می دید و کسی را سراغ پسر می فرستادو او را برای ناهار دعوت می کرد . دختر اگر گوشه چشمی به پسر داشت با بیرون رفتن از خانه موافقت خود را اعلام می کرد.پس از مرحلۀ انتخاب و تأ یید، خواستگاری به طور رسمی انجام می شود. خواستگاری را در گیلان « زن خواهی» می نامندو در برخی نقاط اصطلا حات دیگری هم برای آن می برند ،مانند«ایلچی» در نومندان تالش « قاصد» در دیلمان . در مجلس خواستگاری معمولا" بزرگتران و ریش سفیدان شرکت دارند. تعیین مقدار شیربها و مهریه ، قرار مجلس عقد و تهیه صورت لوازم آن و سایر قرار های مربوط به انجام مراسم، در همین مجلس مطرح و دربارل آن تصمیم گیری می شود. در بعضی نقاط خواستگاری در دو مرحله انجام می گیرد. در مرحله اول زنان برای نظر خواهی می روند و در صورت توافق خواستگاری رسمی انجام می شود.
بر گرفته از سایت صدا و سیمای مرکزی گیلان www.dpp.irib.ir